|
سازمان قطار شهری و ایجاد آلودگی بصری در شیراز
سه شنبه هجدهم تیر 1387 23:12
در حالي که شهر شيراز مدعي پايتخت فرهنگي کشور و نگين گردشگري آن است، قطار شهري اين كلانشهر در تلاش است با ايجاد مترو، تسهيلات جديدي را به شهروندان و در نهايت گردشگران ارائه کند اما به نظر ميرسد گاهي قيمت ايجاد اين تسهيلات براي شهروندان سرسامآور است! گذشته از ايجاد چاله و چوله در جايجاي شهر و حفر تونل براي ايستگاه مترو و در نهايت مسدود کردن بخشي از مسيرهاي شهري و ايجاد ترافيک که گاهي البته اجتنابناپذير است، اما نحوه پوشش محوطههايي که قرار است در آينده ايستگاههاي مترو باشند، نه زيبنده شهري با موقعيت ويژه شيراز، که زيبنده هيچ شهر ديگري نيست. با اين توصيف پس از اينکه سازمان قطار شهري از ورقههاي فلزي موسوم به پِليت بجاي گونيهاي بدرنگ و ترکيب استفاده کرد، اين اميد ميرفت که به زيبايي بصري فضاهاي شهري توجه بيشتري شود. در بسياري از نقاط شهر شيراز که قرار است ايستگاه مترو حفر شود، وجود ورقههاي فلزي که شعارها و تبليغاتي هم از قبيل فروش گوسفند زنده،اجاره مغازه شيک!، طلاياب و... بر روي آن خودنمايي ميکنند، يک لطمه آشکار بصري به چهره شهر است. در حالي که سازمان زيباسازي شهرداري شيراز کمترين تلاش ممکن را در استفاده از رنگ بهعنوان يکي از مهمترين عناصر بصري، دارد، سازمان قطار شهري شيراز ناگهان و شبانه سه کانکس بزرگ را در ميدان اصلي شهر و در فضاي خالي اما زيباي حاشيه استانداري فارس، که از هر دو طرف مزين به درختهاي نارنج به عنوان نماد شهري شيراز ميباشد، قرار ميدهد و جالب اينکه يکي از اين کانکسها به رنگ ضدزنگ است و انگار تنها چيزي که براي متوليان امور شهري اهميت ندارد، زيبايي بصري شهر است! مدير زيباسازي شهرداري شيراز، در پاسخ علت اين مسئله گفت: از وجود اين کانکسها در محل يادشده و نحوه چيدمان آنها اطلاعي ندارم، اما پيگيري خواهم کرد! وقتي از او درباره زيبايي بصري شهري از منظر شهروندان سئوال کرديم، به ما پاسخ داد: مجسمه نيمه تنه امير کبير را يک مجسمهساز ساخته است و...! با مديرعامل قطار شهري شيراز نيز گفتوگو کردم که جواب شنيدم: دلم براي خبرنگاران ميسوزد! او در توضيح ادله خود براي بيان اين جمله، گفت: در شرايطي که اين روزها بحث تغيير مديران استان مطرح است و کارکنان و کارگران برخي صنايع براي دريافت حقوقشان مقابل استانداري تجمع ميکنند، دلم ميسوزد که خبرنگار بايد از وضعيت پِليتهاي محافظ يا کانکسهاي قطار شهري گزارش کار کند! مهندس فرجالله رجبي در عين حال معتقد است، در اين مورد حق با خبرنگار ايسنا است و ميگويد: ميپذيرم که ميشود در طراحي حفاظ هاي پوششي يا کانکسهايي که براي پيگيري کارهاي سازمان به کار گذاشته شدهاند، دقت بيشتري کرد و به شعور شهروندان احترام گذاشت. او در پايان گفت: خوشحال ميشويم که اين گزارش تهيه شود تا ما نيز به رفع نواقص خود بپردازيم. در حالي که هويت بسياري از شهرهاي دنيا علاوه بر المانها و نشانهاي مختلف، با رنگهاي استفاده شده در سيما و منظر آن شهرها تعريف شده، مديران و متوليان شهري وظيفه دارند حتي به تابلوهاي برق يا سنگفرش خيابانها و پيادهروها نيز نظارت کنند، تا جايي که حتي ميتوان برخي خيابانها را به نام رنگها شناخت! يک گرافيست نیز گفت: چه اشکال دارد در شهري مثل شيراز که يک شهر توريستي است، خياباني با نام نارنجي، يا صورتي يا ليمويي و گلبهي داشته باشيم. آيا در اين صورت گردشگر تشويق نخواهد شد که از اين خيابانها که از يک هارموني خاص رنگ پيروي ميکنند ديدن كند؟ مسعود عباسي اضافه کرد: استفاده از عنصر رنگ و نقاشي در شهرهاي مهم دنيا يک امر جا افتاده است و معتقدم شهر شيراز با پيشينه تاريخي فوقالعادهاي که دارد ميتواند در نقاشيهاي شهري خود نيز تغييرات ايجاد کند و به عنوان مثال ميشود برخي خيابانها را نيز با نام نقاش يک دوره تاريخي خاص شناسايي کرد و از اين طريق به جلب و جذب توريست پرداخت. اين گرافيست در پاسخ به اين سئوال که، حفاظ هاي پوششي قطار شهري به لحاظ ترکيببندي و رنگ تا چه اندازه در زيبايي شهري مؤثر است؟ گفت: متأسفانه نه تنها کمکي به زيبايي بصري شهر نميکند بلکه گاهي روح شهر را خفه ميکند. وي بيتوجهي در چيدمان و طراحي حفاظ هاي پوششي قطارشهري و عدم توجه به عنصر رنگ و نيز استفاده از رنگهاي خنثي بجاي رنگهاي انرژيزا را، مهمترين دليل خود براي به هم خوردن زيبايي بصري شهر توسط قطار شهري عنوان کرد. يک شهروند شيرازي نيز می گوید: سالهاست که عادت کردهايم وقتي از منزل بيرون ميزنيم، بجاي اينکه يک منظره زيبا چشمان ما را نوازش کند، شاهد معضلات و کج سليقگيها باشيم. من نميدانم آيا آلودگي بصري جرم است يا نيست؟ اگر جرم است آيا با مجرم برخورد خواهد شد يا نه و اگر جرم نيست آيا حيف نيست به جاي اينکه سيماي شهر را به مردم زيباتر نشان دهيم آن را زشت و کريه کنيم؟ وي ادامه داد: چه اشکال دارد از ورقههاي فلزي رنگي با انتخاب رنگهاي شاد براي حفاظت محوطههاي حفاري استفاده کنيم و اگر ورقه رنگي گران است آيا نميشود آن را رنگآميزي کرد؟ آيا هزينه کردن براي شهروندان در مقابل هزينههاي سرسامآوري که هيچ سودي براي شهروندان ندارد، گناه است؟ مدير يک شرکت تبليغاتي نيز گفت: هم به قطار شهري و هم به سازمان زيباسازي شهرداري پيشنهادهاي خوبي براي برخي معابر شهر از جمله محلهايي که با ورقههاي فلزي قطار شهري پوشيده شده، دادهايم اما هيچ جوابي از آنها نگرفتهايم، در حالي که استفاده نامناسب از اين ورقههاي فلزي علاوه بر آلايندگي بصري و مخدوش کردن زيبايي شهر، در سلامت روحي و رواني شهروندان نيز مؤثر است. وي گفت: در صورتي که قطار شهري و شهرداري شيراز قبول کنند حاضر هستيم با کمترين هزينه و استفاده از آخرين روشهاي تبليغي بهترين رنگآميزي و طراحي را براي اين دو نهاد مردمي داشته باشيم. حتي به قطار شهري و شهرداري يادآور شدهايم که استفاده بهجا و درست از اين گونه فضاها نه تنها شهر را چشمنواز ميکند، بلکه ميتواند منبع درآمد خوبي در جذب آگهيهاي تبليغاتي براي قطار شهري و شهرداري باشد، اما تعجبم که فرصتها براي شهر تبديل به تهديد ميشوند!
گداهای شیرازی روزنامه می خوانند دلار می خواهند!
دوشنبه بیستم خرداد 1387 2:48
يكي از شبهاي گرم شيراز است. براي هواخوري به دروازه قرآن پناه بردهايم، همانجا كه خواجوي كرماني، مقدم مسافران ورودي به شيراز را گرامي ميدارد. آبنما و چمنهاي اطراف همراه با نورپردازي زيباي منطقه، حالي دوباره به تو ميدهد. پلههاي اول كه نه، پلههاي دوم را كه پا ميگذاري ناگهان تمام تصورات ذهنيات به هم ميخورد. قيافه زني كولي با بچهاي بر پشت كافي است تا همه آنچه كه از شبهاي زيباي شيراز ميشناختيم، خراب شود! سعي ميكني اين صحنه را چشمپوشي كني، به شوق زيارت خواجو و ديدن شيراز از آن بالا به راه خود ادامه ميدهي اما اين بار ديدن دختركي با گيسوان بافته که التماس ميكند سكهاي به او بدهي، تو را از ادامه راه منصرف ميكند... اين البته همه بحث تكديگري در شهري كه ميخواهد نگين گردشگري كشور باشد، نيست. ابراهيم عزيزي، فرماندار شهر شيراز روزهای اول مسئولیتش در این سمت، در كار گروه اجتماعي استانداري فارس گفته بود: اگر دستگاههاي اجرايي استان با من همكاري كنند، 15 روزه تمام گداهاي شيراز را جمعآوري ميكنم! فرماندار شیرازالبته اين سخنان را هنگامي مطرح ميكند كه در همان جلسه مهندس محمد رضی حدايق معاون سیاسی امنیتی استانداری فارس نیز معضل تكديگري را در شیراز جدی گرفته و می گوید: تكديگري يك معضل اجتماعي جدي و منشاء بسياري از ناهنجاريهاي اجتماعي در فارس است. حدايق سپس نتيجهگيري ميكند 50 درصد از نارساييهاي اجتماعي فارس در كلانشهر شيراز رخ ميدهد كه بايد براي آن چارهانديشي كرد. وی سپس تأكيد ميكند: دستگاههاي اجرايي بايد از حداكثر امكانات و نيروهاي در اختيار خود استفاده كنند تا معضلات و مشكلات مربوط به جمعآوري متكديان حل و فصل شود. او البته از اين مسأله هم فراتر ميرود و ميگويد: اگر هيچكس به فرماندار كمك نكند، من خود به تنهايي او را كمك خواهم كرد! معاون استاندار البته در پايان خطاب به فرماندار ميگويد كه 15 روز مهلت دارد تا طرح جامع ساماندهي افراد آسيبديده كه شامل متكديان، معتادان و افراد خياباني ميشود را آماده و تدوين كند تا به تصويب نهايي شوراي برنامهريزي استان برسد. شايد همين تأكيد و حمايت معاون استاندار، مهمترين دليلي بود تا فرماندار شیراز با قاطعيت اعلام كند ميتواند 15 روزه مشكل تكديگري را در اين شهر حل كند. اين ادعا در ميان مسئولان شهري البته سابقه دارد، آنجا كه معاون فعلي عمراني استاندار فارس در مقام شهردار شیراز گفته بود: ظرف 6 ماه آينده كليه زنان كارتن خواب در شیراز جمعآوري ميشوند. مهندس رجا قبلاً و در جمع مجمع سالانه انجمن حمايت از زندانيان فارس گفته بود: در حال حاضر مراحل اوليه ساخت اردوگاه آسيبديدگان اجتماعي در شهرك ميانرود آغاز شده كه احتمالاً ساخت آن حدود 2 سال به طول ميانجامد و پس از ساخت آن، كلیه كساني كه به عنوان آسيبديدگان اجتماعي شناخته ميشوند، در اين محل نگهداري ميشوند. بعد از گذشت چند سال هنوز بحث واگذاری زمین برای اردوگاه یادشده نهایی نشده و این آرزوی شهردار اسبق شیراز هنوز به تحقق نپیوسته و وضعيت دهكده سلامي در شرق شيراز نیز همچنان در هالهاي از ابهام به سر ميبرد، گرچه ابراهيم عزيزي در اولين نشست مطبوعاتي خود در مقام فرماندار عنوان كرد: اين دهكده با همكاري نهادهاي مختلف به زودي فعالسازي و راهاندازي ميشود تا معتادان، متكديان و آسيبديدگان اجتماعب شيراز در آن نگهداري شوند. اما او هم تلويحاً به اين نكته اشاره ميكند و ميگويد: هم اكنون جايي براي نگهداري از متكديان و معتادان نداريم. دهکده سلامی هم اکنون به بخش خصوصی واگذار شده و ساخت اردوگاه آسیب دیدگاه اجتماعی در این دهکده منتفی شد. فرماندار شيراز همچنین در اولین نشست مطبوعاتی خود با خبرنگاران گفته بود: برخي از كلانشرهاي همسايه شيراز، (شما بخوانيد اصفهان) معتادان و متكديان خود را با اتوبوس به شيراز انتقال ميدهند! ابراهيم عزيزي سپس به آمار تكاندهنده ديگري اشاره کرده و ميگويد: 4 هزار نفر افغان غير مجاز در منطقه وزيرآباد شيراز در كنار بيش از 1100 معتاد تابلو و تعداد قابل ملاحظهاي از اتباع پاكستاني! چهره زشتي از شهر شيراز درست كردهاند. فرماندار شیراز البته بعدها مدعی شد هرکس گدایی تحویل فرمانداری بدهد جایزه خواهد گرفت! وی همچنین ادعا کرد: کلیه گداهای سطح شهر را جمع آوری کرده ایم و دیگر گدایی در شهر شیراز نخواهیم داشت! ادعایی که هم اکنون مسئول اردوگاه هدایت شهرداری شیراز نیز آن را تأیید می کند و می گوید: گدای حرفه ای در شیراز نداریم! فروزان در گفت و گویی کوتاه اظهار داشت: گداهای شیراز را شناسنامه دار کردیم و همه آنها ثبت کامپیوتری شده اند و چنانچه مرتکب خلاف مجدد شوند جریمه خواهند شد، گرچه گاهی البته او جریمه را پرداخت می کند و گدایی را از سر می گیرد! زشتي چهره شهري كه عنوان "پايتخت فرهنگي" را براي آن انتخاب كردهايم، البته كه خوب نيست! به ويژه اينكه بخش اعظمي از اين متكديان در اطراف ميدان شهرداري و چهارراه زند يعني دقيقاً مركز شهر و بيخ گوش شهرداري و نيز حدفاصل فلكه ستاد (ميدان امام حسين) تا ميدان نمازي قرار دارند كه باز هم مركز شهر و محل استقرار نهادهايي چون دانشگاه علوم پزشكي، جهاد دانشگاهي، استانداري و چند نهاد مهم ديگر از جمله دفتر امام جمعه است! گدايان شيراز البته در همه جاي شهر حضور دارند و به شكلهاي متفاوتي به گدايي مشغول هستند؛ عدهاي از آنها به شكل سنتي دست خود را دراز ميكنند و در سكوت و تلاقي چشمها از شما سكه و پول ميخواهند، عدهاي در گوشهاي نشسته همراه با يك شرح حال چشم انتظار كمك شما هستند، برخي با ساز،حس عاطفي شما را بر ميانگيزند (به ويژه اينكه اگر ته صدايي هم داشته باشند، چند شعر شيرازي هم براي شما زمزمه ميكنند!)، تعدادي از آنها از كودكان سوء استفاده ميكنند، برخي ديگر پا و يا دست متورم، زخمي و يا قطع شده را بهانه گدايي ميكنند و مدرنهاي آنها نيز پولي ميخواهند تا به شهرستان يا بيمارستان بروند، با اين توضيح كه به شما قول ميدهند آن پول را برگشت خواهند داد! يكي از اين متكديان را هنگام خروج از دانشگاه شيراز و درست جلوي درب ورودي دانشگاه ميبينم، از وجود او در اين مكان يكه ميخورم به همين دليل بدون مقدمه از وي سؤال ميكنم چرا دانشگاه؟ منظورم را ابتدا متوجه نميشود اما بعد كه ميفهمد من خبرنگارم، ميگويد: دانشجويان حس عاطفي بهتري نسبت به ديگران دارند شايد به اين دليل كه اغلب شهرستاني هستند و شايد هم به دليل تحصيلاتشان باشد اما هر چه که هست آنها خوب سكه ميدهند پس فكر ميكنم دانشگاه محيط مناسبي براي اين كار (گدايي) است! سراشيبي دانشگاه را پايين ميآيم و راه خود را به سمت بيمارستان نمازي ادامه ميدهم، تعدادي گدا به بهانه معالجه و نداشتن پول، به كاسبي مشغولند و چقدر كه درآمد خوبي دارند! يكي از آنها طلب فقط 500 تومان ميكند تا باقي مانده هزينه درمانش جور شود! به او اين مبلغ را ميدهم و در گوشهاي كمين ميكنم همانگونه كه پيشبيني ميكردم او مجدداً فقط طلب500 تومان ميكند تا هزينه درمانش جور شود! برميگردم و به او ميگويم پول را رد كن بيايد! پاسخ ميدهد كدام پول؟ ميگويم همان 500 توماني كه براي باقيمانده هزينه درمان دادم! ميگويد آقا شما كمك نكرديدكه آن را برگشت دهم! به اين كلاهبردار گفتم شما گفتي فقط 500 تومان ميخواهي تا هزينهات جور شود من هم اين مبلغ را دادم پس چرا ديگر طلب پول ميكني؟ گدا اما با كمال پررويي 1000 تومان به من داد و گفت: 500 تومان هم سود پولت! پول اضافه را به سوی او پرت می کنم كه ناگهان با فرياد از مأموران انتظامي كمك خواست، به هر مصيبتي بود از شر اين گداي شيكپوش و باقيافه معصوم خلاص شدم! روبه روي بيمارستان سعدي و جنب دانشكده علوم پزشكي و جهاد دانشگاهي وضع بسيار وخيمتر از آن بود كه تصورش را ميكردم. اين منطقه مركز شهر شيراز، جنب استانداري و البته روبه روي كميته امداد امام خميني است! از ميدان امام حسين تا ميدان دانشجو پر از دانشكده، دانشگاه، دانشجو و البته گداست! از ميدان امام حسين تا ارگ كريم خاني نيز مركز خريد شيراز و مكاني تفريحي براي گردشگران داخلي و خارجي است، اما "گدايان شيراز" همه اين مسير را قرق كردهاند به نحوي كه گردشگران در نگاه اول به خوبي متوجه تعداد زياد آنها ميشوند. از يكي از آنها ميپرسم: اهل كجايي ميگويد "فابريك شيراز"! نه از اصفهان آمدهام و نه گداي پاكستاني هستم! اشاره طعنهآميز او به اخبار منتشره در مطبوعات محلي استان است كه به نقل از مسئولان گفته بودند يكي از شهرهاي همسايه به شيراز گدا صادر ميكند و ... به او گفتم حالا چرا گدايي؟ پاسخ داد: اول اينكه شهر خودم است و كسي نميتواند انگ غير بومي بودن به من بزند! بعد اينكه فارغالتحصيل رشته ... هستم اما بازار.... مربوط به بچه پولدارهاست. مدتي گدايي فرصت خوبي براي پسانداز و ايجاد يك فرصت شغلي در زمينه .... است! در میان بهت و تعجب من ادامه می دهد: راستي آقاي خبرنگار چرا نمينويسي تكديگري هم يك فرصت شغلي است؟! پاسخي ندارم به او بدهم. سري به علامت تأسف تكان ميدهم و از او خداحافظي ميكنم. با صدايي بلند ميگويد: حالا تيتر خوبي براي روزنامهتان بودم يا نه؟! در دل گفتم اگر مسئولان شهري و استاني اين گزارش را بخوانند (كه نميخوانند) البته تيتري خوب و تلخ خواهي شد! به ميدان شهرداري ميرسم، جايي در چند قدمي ارگ كريمخاني. آنجا هر گدا براي خود پاتوقي دارد و البته پاتوق او سرقفلي! حالا به ارگ كريمخانی رسيدهام تا در سايه اين زندان قديمي كمي خستگي دركنم، ناگهان ديدن منظرهاي تمام خستگي تهيه گزارش را بر تنم ميگذارد، زني با التماس از يك توريست خارجي تقاضاي دلار دارد! اينجا شيراز است، پايتخت فرهنگي ايران زمين.....
قهقهه ی امپراتور
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 19:8
از همان روزهای اولی که افشین قطبی به ایران آمد اعلام کرد پرسپولیس را قهرمان لیگ خواهد کرد. حتا خوشبینانه ترین طرفدار این تیم تصور نمیکرد پرسپولیس روزهای متمادی را بدون شکست بگذراند، رکورد بازی بدون شکست لیگ را بشکند و در نهایت قهرمان شود. افشین قطبی که به همراه خود ادبیات جدیدی وارد فوتبال کشور کرد، هیچگاه و ارد حاشیه نشد چه آن زمان که سر مربی صبا باتری پس از پایان بازی مدام به تیمش توهین کرد، که آنزمانی که پیروز کریمی با هجویاتش به او طعنه می زد و چه آنزمان که محمود یاوری ذوق زده از کسب یک امتیاز مقابل پرسپولیس اعلام کرد پرسپولیس به سبک دهه 30 و 40 بازی کرد! افشین قطبی اما در مقابل محمد حسین ضیایی به قضاوت داور احترام گذاشت و در پاسخ به فیروز کریمی گفت( من فکر می کردم وقتی مربیان دو تیم بزرگ ایران کنارهم قرار می گیرند، درباره مسایل فنی صحبت می کنند. اما کریمی علاقه ای به این موضوع نشان نداد و فقط دنبال حاشیه بود). قطبی همچنین در پاسخ سرمربی برق شیراز که او را متهم به فوتبال دهه 30 و 40 کرد گفت: به تیم حریف و فوتبالش احترام می گذارم او البته اعتراف کرد تیمش به جای قلب شیر، قلب گربه داشت! دوری افشین قطبی از حاشیه احترام مثال زدنی او به تیم حریف و کادر داوری، تزریق اعتماد به نفس دروجود تک تک اعضای تیم و در نهایت پرداختن به مسایل فنی بازی و تلاش در جهت رفع نقایص فنی تیم با وجود کسر 6 امتیاز از تیمش بالاخره باعث شد وعده اش عملی شود و بر بام فوتبال ایران قرار گیرد. افشین قطبی علی رغم اینکه در طول فصل با مشکلات متعددی چون حاشیه های داخلی و خارجی، کسر 6 امتیازاز تیمش اختلاف با یکی ا ز دستیارانش و در نهایت رفتن او، عدم تسلط کافی به زبان فارسی و نیز عدم آشنایی با فرهنگ حاکم در فوتبال ما و نیز مشکلاتی که رسانه ها برایش ایجاد کردند، بی آنکه بهانه های واهی بیاورد پرسپولیس را به آرزوی 6 ساله اش رساند . قطبی همچنین برای اینکه نشان دهد یک جنتل من واقعی است حتا حاضر نشد استعفای حمید استیلی را بپذیرد، آنجا که او واسطه حضورش در پرسپولیس بود. افشین قطبی را باید از آن دسته مربیانی دانست که سعی میکند پیروزی را در داخل میدان جستجو کند بویژه وقتی بیاد بیاوریم که دریک برنامه زنده تلویزیونی با همتای خود در دیگر تیم بزرگ پایتخت روبر و شد تا پس از طعنه های غیر فوتبالی کریمی خطاب به مدیرعامل باشگاه اعلام کند (خواهش میکنم دیگر از من نخواهید در برنامه ای که فیروز کریمی حضور دارد ، شرکت کنم!). ارزش صحبتهای قطبی از آنجا قابل توجه است که پایان لیگ هفتم برای او نقطه قهرمانی و اوج محبوبیت را نشان داد و برای پیروز پر حاشیه جایگاه سیزدهم و دوری ازاستقلال! قطبی که پس از پیروزیها و نتایج درخشانش در نیم فصل اول لقب (افشین امپراتور) را گرفت ، با این قهرمانی در صدد تکمیل پازل آرزوهایش است. حضور موفق در لیگ قهرمانان آسیا و درنهایت تکیه زدن بر صندلی مربی گیری تیم ملی ایران. آیا امپراتور جدید فوتبال ایران به آرزوهای شیرینش خواهد رسید؟
داستان کوتاه sms
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 19:7
درست در هفتمین روز درگذشت محبوبش بود که از او sms دریافت می کرد. یکبار دیگر وارد Inbox گوشی اش شد و فرستنده پیام را نگاه کرد. نه اشتباه نکرده بود، فرستنده پیام کسی نبود جز سیاوش. داشت سرگیجه می گرفت. همین هفته گذشته بود که از طریق sms دوست مشترکشان خبر مرگ سیاوش را دریافت کرده بود و او هرچه با تلفن سیاوش تماس گرفته بود کسی آن طرف خط گوشی را پاسخ نمی داد، همین باعث شده بود که سراسیمه به خانه سیاوش برود و با مشاهده انبوه آدم های گریان آنجا خبر را باور کند تازه وقتی چهره گریان سعید را در میان جمعیت دید یادش آمد که پیام را او برایش فرستاده اما آن قدر دستپاچه شده بود که به ذهنش نیامده به او تلفن بزند. و بالاخره تمام صحنه های به خاک سپردن سیاوش را از ذهنش مرور کرد اما حالا او از سیاوش پیام داشت با همان ادبیات نوشتاری. ابتدا فکر کرده بود کسی می خواهد سر به سرش بگذارد اما کلمات همان ها بودند که سیاوش انتخاب می کرد لحظه ای تأمل کرد و ناگهان فکری به ذهنش رسید پیام را نمی بایست بدون جواب بگذارد وارد New message شد و با همان لحن همیشگی sms سیاوش را پاسخ داد، مدت زمان زیادی نگذشته بود که تلفن همراهش زنگ خورد و پاسخ sms را دریافت کرد! طول مدت پاسخ به همان اندازه بود که معمولاً سیاوش جواب می داد، حتی تعداد و نوع کلمات کاملاً بوی سیاوش را می داد. طاقت نیاورد شروع کرد به تماس گرفتن اما آن طرف خط کسی گوشی را برنداشت! برای سیاوش نوشت: عزیزم اگر زنده هستی چرا گوشی را بر نمی داری! و سیاوش با طنز همیشگی پاسخ داد مرده ها بیدار می شن! حالا دیگر ایمان آورد، هیچکس به جز سیاوش نمی تواند به این شکل و با این سرعت پاسخ او را بدهد. یک بار دیگر با او تماس گرفت اما دوباره جوابی نشنید. قلبش بدجوری می زد، درست مثل تمام شب هایی که از سیاوش message می گرفت با این تفاوت که این بار تپش قلب او فقط برای عشق نبود او حالا از محبوبش می ترسید! به سیاوش sms زد اولین بار است که از تو می ترسم! و سیاوش پاسخ داد: عاشق هیچ گاه نمی ترسد! همین حرف ها بود که او را بیشتر می ترساند! سیاوش یک حاضر به جواب به تمام معنا بود و اگر تا صبح هم با او sms رد و بدل می کرد کم نمی آورد. شروع کرد طول و عرض اتاق را قدم زدن. ناگهان برق از چشمانش پرید و برای سیاوش نوشت فردا کجا و چه ساعتی ببینمت! سیاوش اما آدرس قبرش را برای او نوشت! فردا رأس ساعتی که سیاوش در sms خود نوشته بود بر مزار او حاضر شد، هیچ خبری اما از سیاوش نشد، خانواده او البته از رابطه آنها اطلاعی نداشتند، او وانمود کرد که رهگذری است که می خواهد فاتحه ای بخواند. وقتی خم شد تا برای قرائت فاتحه به قبر محبوبش دست بزند، کودکی به او گفت خانم گوشی تلفن شماست وقتی خم شدید افتاد و او بی آنکه گوشی را نگاه کند آن را در کیفش جای داد. وقتی برمی گشت به این فکر می کرد که برای سیاوش چه بنوسید لحظه ای بعد نوشت اصلاً شوخی خوبی نبود، چند لحظه بعد صدای دریافت یک sms را از درون کیفش شنید با تعجب کیف خود را نگاه کرد و گوشی همراه سیاوش را دید، این همان گوشی بود که پسرک به او داده بود. حالا مدت ها از آن روز می گذرد و او هنوز منتظر پاسخ سیاوش است.
« شورای شهر و شهرداری » مهم ترین وظیفه اش « تربیت شهروند دانا » است
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 23:48
« دانایی محوری » باید دغدغه هر روزه دستگاه ها و نهادهای فرهنگی باشد
آذرماه 86 کاندیدای شورای شهر شیراز شدم و نامم در لیست یاران خاتمی،در شیراز قرار گرفت،متاسفانه چون بومی شیراز نبودم،هیچ رای قومیتی نصیبم نشد،و لا جرم به شورا راه پیدا نکردم.دوست و همکار عزیز مطبوعاتیم،«سعید پرویزی»سال گذشته گفت و گوی بسیار خوبی با من انجام داد،که متاسفانه بازتاب خوبی در روزنامه اصولگرای «سبحان» نداشت،متن کامل این گفت و گو را با مقدمه مصاحبه کننده در اختیار دوستان قرار می دهم،بخوانید،ضرر نمی کنید! ********************************************************** استارت این مصاحبه مطلبی بود که در صفحه آخر نیم نگاه با عنوان « خیرین بخوانند » نوشته بود، عصر آن روز با او تماس گرفتم و خواهش کردم که گاهی از این یادداشت ها هم برای سبحان بنویسد و او پذیرفت. ساعتی بعد دوباره به او تلفن زدم و خواهش کردم که یک گفت و گو داشته باشیم، تعجب کرد و گفت: به چه بهانه ای؟ توضیح دادم که به هر حال کاندیدای شورای شهر بوده و حالا هم به عنوان یک خبرنگار دیدگاهایش می تواند کمک شورا و شهردار جدید باشد. فرزاد صدری سال ها کار فیلم و تئاتر کرده؛ زمانی کارمند اداره فرهنگ و ارشاد بوده و سرپرستی کتابخانه را نیز برعهده داشته است. او حتی زمانی در عقیدتی سیاسی تیپ دوم امام حسن مجتبی سپاه خوزستان، تاریخ اسلام، اخلاق اسلامی و احکام را به سربازان آموزش می داده و برای روابط عمومی بسیج سپاه بهبهان نیز کار تئاتر می کرده است. صدری با مدرک کارشناسی تاریخ حدود 8 سال است که سردبیر و خبرنگار ایسنا فارس است. شنیدن بخشی از دیدگاه های او و برنامه هایی که برای شورای شهر داشت شاید برای اعضای شورا و حتی شخص شهردار خالی از لطف نباشد. او البته برنامه هایی نیز برای حوزه گردشگری، عمران شهری،جلب و جذب سرمایه گذار و... داشت که آن را به فرصتی دیگر موکول کردیم. سعید پرویزی * فکر می کنم بروشوری که در ایام انتخابات شورا ارائه دادید شروع خوبی برای این گفت و گو باشد. - به هر حال من یک خبرنگار بودم و می بایست آبروی دوستان خود را در این حرفه حفظ کنم، تمام تلاش خود را کردم تا حرف هایم تکراری و شعارگونه نباشند. * در بروشور خود تأکید خاصی بر روی « منشور توسعه شهر شیراز » داشتید این بحث یک شعار نبود؟ - نه، طرح جامع توسعه شهر شیراز و منشور توسعه به اعتقاد من اولین و مهم ترین گام شورا باید باشد در طرح پیشنهادی من معماران، اقتصادانان، جامعه شناسان، مهندسان، روانشناسان، فرهنگوران، هنرمندان و در نهایت شهروندان « منشور توسعه شیراز » را تدوین می کردند و شورای شهر و شهرداری بر مبنای این منشور حرکت می کرد. * این ایده کمی آرمانی نیست؟ - چرا باید باشد؟ اتفاقاً عیب بسیاری از شیرازی ها این است که دل دریایی ندارند! ضمن اینکه اصلاً با شما موافق نیستم که استفاده از متخصصان برای نوشتن یک منشور رویایی است. در واقع بیان اینکه طرح جامع توسعه شهر شیراز یک رؤیا است توهین به شعور اندیشمندان و متخصصان شهرمان است. * تجربه اما نشان داده که ما ایرانی ها و به ویژه فارسی ها در کارگروهی ضعف داریم! - در مواردی بله اما این همیشگی نیست، معتقدم قانون اساسی ما با تمام عیوبی که دارد یکی از بهترین قوانین تدوین شده است، اگر هم الان در جامعه معضلی داریم کمتر به قانون بر می گردد. مشکل عدم توجه به قوانین است می خواهم بگویم قانون اساسی ما که به هر حال ثمره خون شهیدان و از افتخارات ماست یک تجربه کارگروهی است، حالا آیا نوشتن منشور توسعه یک کلان شهر آن قدر کار شاقی است که مدام بهانه جویی می کنیم؟! * می دانیم که شما پیشینه کار فرهنگی دارید هم در اداره فرهنگ و ارشاد، هم در سپاه پاسداران و هم در معاونت فرهگی جهاددانشگاهی، امروز اما مهم ترین معضل پایتخت فرهنگی را چه می دانید؟ - تردید نکنید مهم ترین معضل ما در حوزه «فرهنگ عمومی» است. آنجا که « دانایی محوری » باید دغدغه هر روزه دستگاه ها و نهادهای فرهنگی ما باشد. سال هاست شعار پایتخت فرهنگی می دهیم بدون آنکه به مؤلفه های پایتخت فرهگی توجه کنیم. * در باور شما مؤلفه های فرهنگی چه مؤلفه هایی است؟ - مهم ترین این مؤلفه ها «نیروی انسانی تربیت شده در حوزه فرهنگ» و نیز «زیرساخت ها» و «فضاهای فرهنگی» است. برای داشتن این نیروها ابتدا باید به "آموزش" توجه کرد. راهکار آموزش همگانی در حوزه فرهنگ ایجاد فرهنگسراها در مناطق مختلف شهر و کلاس های پیشرفته آموزش شهروندی در این مکان هاست. معتقدیم رسانه ها با در اختیار داشتن نیروهای تربیت شده فرهنگی بیشترین نقش را می توانند در نهادینه کردن « دانایی محوری » داشته باشند. رسانه همگانی صدا و سیما بیشترین نقش را در این میان دارد. از طرفی انتشار ویژه نامه های « محله ما » در نشریات مختلف شهر یا حداقل در نشریه ارگان شهرداری می تواند کمک مؤثری در تربیت « شهروند دانا » داشته باشد که دراین گفت و گو خیلی نمی شود به جزئیات آن پرداخت. از طرف دیگر وجود سالن های کوچک تئاتر در بوستان ها و حتی پارک های محله و آموزش مفاهیم شهروندی به زبان ساده از طریق نمایش برای کودکان و نوجوانان یکی از مهم ترین ابزارهای تربیت « شهروند دانا » است. حتی معماری و طراحی فضاهای سبز شهری در جهت ایجاد آرامش در شهروندان نقش مهمی ایفا می کند همه این مباحث را می شود از طریق معاونت فرهنگی شهرداری تدوین و اجرایی کرد. * « شهروند دانا » عبارتی است که پیش از این هم در یادداشت هایتان روی آن تأکید خاصی داشتید. - ما روزنامه نگاران معتقدیم، رسانه ها چشمان ناظر و بینای جامعه هستند، حالا شما تصور کنید نقش این چشمان را خود شهروندان بازی کنند چه اتفاقی می افتد؟ شهروند وقتی با حقوق خود آشنا باشد، دستگاه های مختلف شهری را به خوبی کنترل می کند. او حتی می داند که چگونه باید تصمیم بگیرد و در چه جهتی عمل کند. با این توصیف وقت انتخابات که فرا می رسد نه به « احزاب » ، نه « گروه ها » و نه حتی به « چلوکباب » رأی می دهد! که رأی او رأی به فکر و برنامه است اگرچه ممکن است حزب یا گروهی برنامه ای منسجم داشته باشد بنابراین اگر بر این تکلیف عمل کند هیچ باک ندارد که به حزب با برنامه رأی داده است. من نمی دانم چرا همه نگاه ها در شهرداری باید به ساخت و ساز میادین و رنگ کردن آنها باشد، هیچ ایرادی البته ندارد که ما میدانی زیبا و خوش رنگ داشته باشیم حتی به لحاظ بصری چشمان ما را نوازش می دهد اما « شورای شهر و شهرداری » به اعتقاد من مهم ترین وظیفه اش « تربیت شهروند دانا » است. *اما مردم خواهان عمران و بهسازی شهری هستند! - « شهروند دانا » عمران و آبادی را به دنبال خواهد آورد. مثالی ساده می زنم. انتخابات مجلس شورای اسلامی و یا شورای شهر در پیش است. شهروند دانا وقتی به برنامه رأی بدهد این برنامه قطعاً عمران، بهسازی و آبادانی به همراه دارد. او هرگز به قوم و خویش، دوست و یا پول و غذا رأی نخواهد داد چون صاحب تفکر است، شهرش را دوست دارد و خواهان رفاه و امنیت است، که صرف دوستی و فامیل بازی و تعصب قومیتی امتیازی برایش ایجاد نمی شود. از طرفی شهروند آگاه منتظر خبرنگار و روزنامه نمی ماند تا ببیند بالاخره کی « سخن از دل او می گوید ». او تربیت شده تا خود فرهنگ سازی کند و برای دیگر همشهریانش الگو باشد. * قوم و خویش و یا دوست او هم می تواند مدعی شود صاحب برنامه است. - بله اما شهروند ما قرار است آگاه شود! شهروند آگاه مو را از ماست بیرون می کشد. او می داند کدام برنامه عقلانی و اجرایی است. بنابراین بی گدار به آب نمی زند. *صحبت های شما « شعار » نیست؟ حتی اگر باشد « شعار استراتژی توسعه است ! » ما بالاخره باید از جایی شروع کنیم، متأسفانه در جامعه ما هر وقت کسی صاحب طرح و ایده بود او را خیالاتی تصور کردند. اگر بخواهیم در قرن بیست و یکم هنوز این تفکر را داشته باشیم همچنان جهان سومی خواهیم ماند! به هر حال معتقدم سعدی و حافظ و سیبویه و ملاصدرا شیراز را پایتخت فرهنگی نمی کند، این شهروند آگاه شیرازی است که شهرش را پایتخت فرهنگی می کند، شهروند آگاه شما را مجبور می کند کتابفروشی هایت را توسعه بدهی چون کتاب زیاد می خرد و می خواند! شهروند آگاه شما را مجبور می کند سالن تئاتر و سینمای بیشتری داشته باشی چون تئاتر و فیلم بیشتر می بیند، او حتی به این هم قانع نمی شود، کتاب روز، فیلم روز و حرف تازه در نمایش از شما می خواهد، در شعر، داستان نقاشی و موسیقی هم همینطور. * از نقش رسانه ها در تربیت « شهروند دانا » گفتید آیا راهکار دیگری هم به ذهنتان می رسد؟ - راهکار زیاد است، چاپ کتابچه هایی به زبان ساده که ما را با حقوق شهروندی، مفهوم ساده فرهنگ و رفتارهای فرهنگی آشنا کند. کتاب هایی با کمترین حجم اما به شیواترین بیان. معاونت فرهنگی شهرداری، کمیسیون فرهنگی، اجتماعی شورای شهر، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی به اضافه چند اسپانسر خوب تبلیغاتی می توانند این کتاب ها را در طرحی با نام « عصر دانایی » به خانه تمام شیرازی ها ببرند. صدا و سیما نیز اگر دغدغه فرهنگی داشته باشد با تبلیغ فعالیت هایی از این دست زمینه توجه مردم به این فعالیت ها را فراهم می کند. * این کتابچه ها که می گوئید در کاهش جرم و ارتقاء امنیت هم می توانند مؤثر باشند؟ - رفتارهای فرهنگی وقتی نهادینه شد در دراز مدت باعث ایجاد امنیت و کاهش جرم خواهند شد. می دانید که نسبت مستقیمی میان رفتارهای فرهنگی و ارتکاب جرم وجود دارد. هرچقدر کار فرهنگی عمق و غنای بیشتری داشته باشد میزان ارتکاب جرم هم پائین می آید. * به نظر می رسد ایده های خوبی در ذهن دارید ایده دیگری هم به ذهنتان می رسد که در رفتارهای فرهنگی مردم مؤثر واقع شود. - به یکی از ارگان های فرهنگی طرحی را با نام « نقالی قرآن » ارائه دادم که متأسفانه مورد بی مهری قرار گرفت. می دانید « قرآن » کتاب مقدس ما مسلمان ها است و معتقدیم ابتدا دانستن و بعد عمل به قرآن چراغ راه هدایت و اخلاق بشر است. معتقدم علی رغم تمام تلاش های خوبی که برای نهادینه کردن فرهنگ قرآن صورت گرفته اما هنوز جای کار زیاد است. اجرای طرح « نقالی قرآن » که در واقع نوعی پرده خوانی و روایت قصه ها و آموزه های قرآنی به زبان شیرین فارسی است شاید در بعد اخلاقی تأثیر مطلوبی بر رفتارهای فرهنگی شهروندان داشته باشد. * و حرف آخر بسیار دوست دارم اعضای محترم شورای سوم شهر شیراز با مطالعه برنامه های کاندیداهایی که فرصت حضور در شورا را پیدا نکردند از آنها دعوت کنند و در تصمیم گیری ها با آنان مشورت داشته باشند شما در طول انتخابات و در تمام شهر شاهد تبلیغات گسترده بیژن زارعی و علی رستمی و چند نفر دیگر بودید آیا پس از اتمام شورا سراغی از آنها گرفتیم که برای کدام برنامه این همه هزینه کردند؟ شاید واقعاً برنامه های آنها ارزش این همه هزینه را داشت، حتی اگر یک برنامه آنها هم قابل دفاع باشد باید آن را بررسی و اجرا کرد. در پایان یادآوری می کنم هم من و هم دیگر دوستانی که به شورا راه پیدا نکردیم برنامه زیاد داریم،از روزنامه سبحان هم به دلیل این دقت نظر تشکر می کنم امیدوارم هم این حرف ها مفید واقع شود و هم شما سراغ دیگر دوستانی که به شورا راه پیدا نکردند بروید،ایمان دارم حرف و طرح های خوبی برای شهرمان دارند. |
|